ابراهيم عاملي ( موثق )
33
تفسير عاملي ( فارسي )
شأن نزول : طبرى : پيغمبر سوار الاغ بود عبد اللَّه بن ابىّ گفت : بوى خرت مرا مىآزارد و مردى انصارى گفت سوگند به خدا خر پيغمبر از تو خوشبوىتر است ميان همراهان عبد اللَّه و ياران مرد انصارى گفتگو بالا گرفت و با مشت و كفش و چوب بجان هم افتادند . و يا مردى با همسرش گفتگوئى داشت كه سر انجام كار خويشان زن و شوهر بهم شوريدند . آيت 9 « وَإِنْ طائِفَتانِ - » الخ « براى اصلاح ميان آن دو دسته نازل شد . ترجمه : 9 و اگر دو دسته مؤمن با يكدگر بجنگند ميانشان سازش دهيد و اگر يكى به ديگرى ستم كرد با او بجنگيد تا سر بفرمان خدا شود و آنگاه به عدالت بهم سازگارشان كنيد كه دادگران را خدا دوستدار است 10 البتّه مؤمنين برادر همند و بايد برادران را بهم سازگار كنيد و پرهيز از نافرمانى حقّ كنيد تا شايد رحمت حقّ بشما رسد . شأن نزول : ابو الفتوح : ثابت بن قيس بن شمّاس به گوش كر بود هرگاه بحضور پيغمبر ( ص ) ميرسيد برايش جاى باز مىكردند تا نزديك آن حضرت بنشيند كه سخن بهتر بشنود روزى پيغمبر نماز صبح مىخواند او به مسجد آمد و يك ركعت با پيغمبر به جماعت خواند و تا ركعت دوّم را به تنهائى تمام كرد نماز آن حضرت تمام شده بود و مردم جاها پر كرده بودند او از بالاى سرها مىگذشت و به يك نفر كه نزديك پيغمبر بود گفت جاى باز كن ، او گفت : همينجا مىتوانى نشست بنشين او خشمناك نشست تا سخن آن حضرت به آخر رسيد ثابت از آن مرد پرسيد تو كيستى ؟ گفت فلان پسر فلان ، او دوباره پرسيد : پسر فلانه زن ؟ چون مادر او پيش از اسلام بد نام بود . آن مرد شرمنده شد و آيه 11 « لا يَسْخَرْ قَوْمٌ » براى او نازل شد . ضحّاك گفته است : براى بنى تميم اين آيه آمد كه فقراى اصحاب مثل بلال و صهيب و ديگران را بفسوس و مسخره مىگرفتند و هم براى زنان پيغمبر كه امّ سلمه را مسخره مىكردند : قامت او كوتاه است . يا كه روزى جامه اى بكمر خود بسته بود كه گوشه ى آن به زمين كشيده مىشد يكى با ديگرى گفت : امّ سلمه را